... بازیهای من و رادینی (5) ...
دوشنبه 5 خرداد 93
یه چند وقتی بود که میخواستم برات خمیر بازی بخرم تا باهاش بازی کنی اما همش دو دل بودم که نکنه مواد شیمیایی توش دردسر ساز بشه و مریض بشی خدای نکرده
تا اینکه یه روز برام یه اس ام اس اومد و روش درست کردن خمیر بازی رو آموزش داد که خونگی بود که تا دوماه هم موندگاری داشت
اما بازم توش از رنگهای خوراکی مجاز استفاده میشد برای رنگی کردنشون و منم تو خونه فقط رنگ سبز و قرمز داشتم و این کافی نبود
اونروز صبح بعد از صبحونه که داشتم لیوانهای صبحونه رو میشستم به دفعه چشمم خورد به رنگ انگشتیهای رو کانتر که مدتی بود برای اینکه از دستت در امان بمونه گذاشته بودمشون اونجا ، آخه یه بار رنگ آبی رو از رو تراس انداختی تو حیاط و همه حیلط آبی شد و من برای اینکه همسایه ها صداشون در نیاد رفتم و نقش نظافت چی حیاط رو ایفا کردم و کل حیاط رو تمیز کردم
وقتی دیدم اون صحنه رو این شکلی شده بودم از دستت
و
از همونجا یهو جرققه افتاد تو ذهنم که از این رنگها واسه رنگ کردن استفاده کنم چون روشون هم نوشته شده بود که کاملاً خوراکیِ و عوارض پوستی نداره
دست به کار شدم و بعد شستن ظرفها وسایل رو آماده کردم
مواد لازم
آب _ نمک _ روغن مایع _ رنگ خوراکی _ آرد

بعد خمیر رو آماده کردم

بعد از اون خمیر رو به قسمتهای مساوی تقسیم و هر کدوم از اون قسمتها رو رنگ کردم

اینم از خمیر آماده ما

و بعد نوبت خمیر بازمون بود



وبعد هم همکاری مامانی و رادینی



قربون اون دستهای کوچولوت بشم که برای رودخونه ماهی درست میکنه




و در نهایت تابلوی زیبای من و رادین جونی

اینم از شازده خسته و گرسنه


گاهی اوقات برای کودکی کردن دلیل می خواهیم ما انسانهای به ظاهر بزرگ اما در باطن کودک
چقدر خوشحالم که کودکی کردن دوباره ام را با حضور تو جشن میگیرم ای بهانه زندگی ام
شادی ابدی از آن تو باد کودک نازنینم



... بازیهای من و رادینی (5) ...
